هم من هم داداش

نمی دانم چه می خواهم بگویم فقط دانم که می خواهم بگویم

هم من هم داداش

نمی دانم چه می خواهم بگویم فقط دانم که می خواهم بگویم

همیشه آواز خوندن برام آسون تر از حرف زدن بوده ، الان که می خوام بنویسم می بینم که شعر گفتن برام ازحرف زدن راحت تره ، البته شعر که چه عرض کنم . از بچگیمم توی انشا و قبل از اون تو جمله سازی مشکل داشتم . اینارو گفتم که بدونید همینه که هست .  

پس فعلن شعر می گم . 

 

دلی پر درد و دردی دردآور 

ولیکن می زنم لبخند خواهر - در پرانتز یا برادر - 

 

سری پر شور و شوری شور و شیرین 

گهی شادم گهی دلخون و غمگین 

 

گهی از شدت شادی غمینم 

گهی در غم بسی شادی ببینم 

 

گهی از خوبی خود شرمسارم 

گهی سوهان روحم ، کرم دارم 

 

گهی بیخود بخندم بر زمانه 

گهی گند و عنق آیم به خانه 

 

گهی رندم گهی دیوانه گه مست 

گهی عابد ولی پیمانه در دست 

 

خلاصه هرچه هستم من همینم 

یه رنگم صادقم صافم حمیدم 

 

نوشته شده توسط داداش  

 

 

 

  

سرآغاز

به نام آنکه عالم را بنا کرد 

یکی را خان یکی را میرزا کرد 

گروهی را ذلیل و باربر کرد 

دراین قسمت شتر را مثل خر کرد  

ز حکمت خاک بر فرق گدا ریخت 

به جیب اغنیا پول طلا ریخت 

دبنگی بی هنر را کرد مالک 

به راهش برزگر را ساخت هالک 

به ملک او یکی از پرخوری مرد 

یکی با کندن جان نان جو خورد 

جهان را در پی تسهیم و تقسیط 

سراسرکرد از افراط و تفریط